Feeds:
Posts
Comments
عیسی سحرخیز به بند 209 زندان اوین منتقل شد
در حالیکه عیسی سحرخیز بیش‌از شش‌ماه در “حصر بیمارستانی” و تحت مداوا بود، هم‌زمان با اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها و مقارن ساعت 10 شب سه‌شنبه، هفتم شهریور به زندان اوین منتقل شد.
به‌گفته منابع نزدیک ماموران تنها اجازه دادند تا سحرخیز داروهایش را همراه با خود را ببرد این درحالی است که کماکان از وی به‌صورت یک روز درمیان “خون‌گیری” می‌شود و پزشکی قانونی 
پیشتر نظر خود مبنی بر “عدم تحمل کیفر” در خصوص وضعیت پزشکی سحرخیز را صادر کرده بود.
مدیرمسئول ماهنامه توقیف شده آفتاب پیشتر گفته بود: چنانچه قانون درخصوص پرونده قضایی وی رعایت نشود و برخلاف نظر پزشکان معالج؛ وی را دوباره به زندان منتقل کنند، از همان روز نخست دست به اعتصاب‌غذا خواهد زد.
منابع بیمارستانی می‌گویند پزشکان معالج وی در ماه مبارک رمضان سحرخیز را به دلیل مشکلات کلیوی و قلبی از روزه گرفتن منع کرده بودند.
این فشارها درحالی نسبت به زندانیان سیاسی وارد می شود که کمتر از 24 ساعت به ورود بان‌کی‌مون، دبیرکل سازمان ملل متحد به تهران باقی نمانده است و شرایط حاد پزشکی سحرخیز از طرق مختلف به دبیرکل گزارش شده است.

در حالیکه عیسی سحرخیز بیشاز ششماه در حصر بیمارستانی و تحت مداوا بود، همزمان با اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها و مقارن ساعت 10 شب سهشنبه، هفتم شهریور به زندان اوین منتقل شد.
بهگفته منابع نزدیک ماموران تنها اجازه دادند تا سحرخیز داروهایش را همراه با خود را ببرد این درحالی است که کماکان از وی بهصورت یک روز درمیان خونگیری میشود و پزشکی قانونی پیشتر نظر خود مبنی بر عدم تحمل کیفر در خصوص وضعیت پزشکی سحرخیز را صادر کرده بود.
مدیرمسئول ماهنامه توقیف شده آفتاب پیشتر گفته بود: چنانچه قانون درخصوص پرونده قضایی وی رعایت نشود و برخلاف نظر پزشکان معالج؛ وی را دوباره به زندان منتقل کنند، از همان روز نخست دست به اعتصابغذا خواهد زد.
منابع بیمارستانی میگویند پزشکان معالج وی در ماه مبارک رمضان سحرخیز را به دلیل مشکلات کلیوی و قلبی از روزه گرفتن منع کرده بودند.
این فشارها درحالی نسبت به زندانیان سیاسی وارد می شود که کمتر از 24 ساعت به ورود بانکیمون، دبیرکل سازمان ملل متحد به تهران باقی نمانده است و شرایط حاد پزشکی سحرخیز از طرق مختلف به دبیرکل گزارش شده است.

اعضای محترم شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز

با سلام و احترام

روزهایی که پشت سر می‌گذاریم٬ جهانیان با چشم‌هایی مبهوت٬ شاهد دلاوری آزادگان و دموکراسی‌خواهان جهان عرب٬ علیه دیکتاتورهایی است که دوران زعامت آن‌ها٬ چیزی جز قصه مکرر و پرغصه ستم بر مردم نبوده است. پیروزی‌های مداوم عقلانیت و خرد٬ دموکراسی و آزادی بر جهل و استبداد و تانک و توپ٬ بار دیگر بر این سخن تاریخی مهر تاییدی زد که: حکومت با کفر می‌پاید و با ظلم٬ نه!

کم نیستند صاحب نظرانی که جنبش سبز مردم ایران را از عوامل محرک بر مردمان تونس و مصر و لیبی و سوریه می‌دانند. آنان نیز مانند ما٬ قصد کوتاه کردن دست استبداد از کشور خویش را داشته‌اند. امروز اما زمان آن است که از خود بپرسیم: چه شد در کشورهای عربی٬ مردم معشوق دموکراسی و آزادی را در آغوش می‌گیرند و ما با وجود تجربه 

۱۰۵ ساله٬ هم‌چنان از دست‌یازی به آن محروم‌ایم؟

فراموش نکرده‌اید و نکرده‌ایم که در روزهای سقوط دیکتاتور تونس و فرعون مصر٬ دو همراه جنبش سبز٬ مهدی کروبی  میرحسین موسوی٬ از مردم دعوت کردند تا در حمایت از انقلاب مردم مصر و تونس به خیابان ها بیایند. جوش و خروشی در جامعه فتاد و میلیون ها نفر دعوتشان را اجابت کردند. همین دعوت و همراهی با مردم باعث شده است که این عزیزان هم‌اکنون در حصر خانگی گرفتارند. انتظار مردم آن بود که در غیاب این عزیزان پرچم آزادی‌خواهی بر زمین نماند اما نه تنها حرکت مردم پشتیبان خود را از دست داده است بلکه سکوتی توام با رضایت از طرف اهل سیاست حصر این بزرگواران را در بر گرفته است.

آقایان موسوی و کروبی، با پایداری بر عهدی که با مردم بسته بودند، امروز در پیشگاه ملت، روسپید هستند. آن ها به کرات روند ظالمانه حاکمان در تضییع حقوق ملت، را به نقد نشستند و بارها بر غاصب بودن دولت فعلی و به رسمیت نشناختن آن تاکید کردند. چنانچه بیانیه های میر سبز و سخنان شیخ شجاع را بار دیگر مرور نمایید، بی شک بر اصرارشان در محکومیت حکومتی که دست به سرکوب و کشتار مردم بی گناه یازیده و لزوم پاسخگویی چنین حاکمانی بر خون های ریخته شده، وقوف خواهید یافت.

در حافظه این مردم ثبت است که چگونه شیخ شجاع در آخرین سخنان منتشر شده از حصر، چنین حکومتی را نه جمهوری و نه اسلامی دانست. این مردم هنوز به یاد دارند که آیت الله العظمی منتظری که به شهادت اکثر علما، اعلم فقها بود، رهبر فعلی را براساس احکام فقهی ظالم دانسته و حکم به عزل چنین رهبر ناعادلی داد. رهبر ناعادلی که شیخ می گفت که اختیاراتش از اختیارات خدا نیز بیشتر شده، در سیطره ولایتش و توسط نهادهای تحت سلطه اش، جنایت های بی شماری ثبت گردیده که نتیجه بی درنگش ملغی شدن ولایت اوست. مردم نیز در تظاهرات گوناگون این خواسته را فریاد کرده اند و امروز شکی در ساقط شدن ایشان از مقام رهبری بواسطه نداشتن پیش شرط چنین مقامی، عدالت، نیست.

آقای میر حسین موسوی، در بیانیه 17 ام، به صراحت کف مطالبات جنبش سبز برای گشایش باب تعامل با حاکمیت را برشمرده اند که بی گمان پیش‌شرط هرگونه کنش سیاسی حداقلی در چارچوب سیستم فعلی است و نادیده انگاشتن آن شروط، برابر با نادیده انگاشتن حق ملت بر تعیین سرنوشت خویش می باشد.

با انتشار شایعه دستگیری موسوی و کروبی، انتظار از تشکل شما بعنوان حامی این عزیزان، بسیار بیشتر از آنی بود که کردید. انتظار آن بود که اقدامی عملی در جهت خاتمه دادن به این حصر غیر قانونی از بزرگترین تشکل روحانیون اصلاح‌طلب دیده می‌شد و اگر امید به نتیجه‌ای برای این اقدام نبود آیا نمی‌توانستید به تاسی از علمای عهد مشروطه با بست نشینی در اماکن متبرکه، خواستار آزادی رهبران سبز باشید؟

 اما متاسفانه گذر ایام نشان داد که اعتراض های هر از چند شما، از کنایه هایی آن هم در خلوت وبسایت هایتان فراتر نخواهد رفت. شاید برخی استدلال نمایند که تشکل شما تحت فشار است و فرصت اعتراض سازمان یافته ندارید. اما صحبت های مناقشه آمیز گاه و بیگاه دبیرکل حزب متبوع از جمله طلب بخشش از رهبری و سخنان دیگر اشخاص برجسته آن تشکل، از جمله جناب آقای موسوی خوینی ها گمانه زنی های اولیه در جدا بودن مسیر تشکل شما از راهی که آقایان موسوی و کروبی در برابر ملت گشودند را قوی تر کرده است. این نگرانی ها زمانی رنگ جدی تری به خود میگیرد که جناب آقای موسوی خویینی ها که یک دهه پیش، نسلی از دانشجویان زندگی و آینده خود را فدای حمایت از مطبوعه به مسلخ برده شده ایشان کردند و بسیاریشان هنوز هزینه این اقدام خود را می‌پردازند از رسمیت نداشتن جنبش سبز سخن می راند! گویی برای شرکت در انتخابات و در راستای اجابت پیش شرط رهبری و فرمانده سپاه به جای اعلام برائت از جنبش سبز، راه مناسب را در پاک کردن جنبش سبز دیده اند. و یا صحبت هایی در حمایت از رهبری ایراد کرده اند که تماما با مواضع ثبت شده آقایان موسوی و کروبی در تناقض می باشد.

برای ما  جای عجب است که چگونه وزیر سابق کشور٬ می‌تواند از اجرای قانون در دوره وزارت خود سخن بگوید؟ آیا انتخابات مجلس هفتم و ریاست‌جمهوری نهم٬ بر مبنای قانون برگزار شد؟ آیا حملات نیروی انتظامی به دانشگاه‌ها – که آقای موسوی لاری مسوولیت آن‌ها را بر عهده داشته‌اند – براساس قانون بوده است؟

انتظار از اعضای شما به عنوان افرادی که داعیه‌ اخلاق‌گرایی در سیاست را دارید٬ آن است که صادقانه با مردم برخورد کنید. هیچ شخص و گروهی٬ موظف و مکلف به حمایت از جنبش سبز  نیست. هیچ حزب و دسته‌ای را نمی‌توان با استفاده از زور٬ به شرکت یا عدم شرکت در انتخابات٬ مجبور کرد. اما اخلاقی‌تر آن است که در چنین حالتی٬ از اعتبار خود و تشکل متبوع‌تان مایه بگذارید و نه رهبران جنبش سبز. پیش‌شرط‌های حضور در انتخابات برای آنان که دل در گروی جنبش سبز دارند٬ پیش از این توسط مهدی کروبی و میرحسین موسوی اعلام شده است.

ما انتظار داریم که تحول عظیمی که در دو سال گذشته در کشور رخ داده٬ رویه و روند برخی رفتارها را تغییر دهد. انتظار نداریم که هم‌چون سال ۸۴وزیر کشور با آقای مهدی کروبی از تقلب در انتخابات سخن بگوید و زمانی که با رهبر جمهوری اسلامی محشور است٬ مهدی کروبی را به توهم متهم کند. انتظار امروز جامعه ایران آن است که همه آنانی که دستی بر آتش سیاست دارند٬ تحول اخلاقی رخ داده در جامعه طی دو سال گذشته را درک نمایند.

امضا کنندگان این نامه، ضمن اعتراض شدید به رویه تشکل متبوع شما در چند ماهه پس از بازداشت رهبران جنبش سبز، و موضع گیری هایی که بیشتر بوی منفعت گرایی شخصی و حزبی دارد، تا مصلحت گرایی جمعی، از شما می خواهند که کاری نکنید تا شایعاتی که درباره خشنود بودن برخی از بازداشت موسوی و کروبی به گوش می‌رسید٬ درباره شما مصداق پیدا نماید. از تشکل شما بواسطه ادعای همراهی با آقایان موسوی و کروبی، که یکی دبیرکل سابق تشکل تان بوده و دیگری نامزد مورد حمایت تان در انتخابات انتظار داریم که اقدام عملی جهت رفع حصر ایشان صورت دهید. اما اگر بنا به هر دلیلی راه آینده خود را خارج از اسلوب هایی که موسوی و کروبی ترسیم کرده اند، می دانید، تقاضامندیم که از حساب جنبش سبز، خرج منفعت طلبی های گروهی خود ننمایید و به صراحت اعلام نمایید که راه و حساب آن مجمع، سوا از راه موسوی و کروبی و حساب جنبش سبز است.

جنبش سبز در دو سال گذشته حداقل ۷۰ شهید تقدیم آزادی این ملت کرده و هزاران نفر از هواداران این جنبش در بدترین شرایط بازداشت و شکنجه شده اند و حتی در داخل زندان ها از مبارزه با حکومت جور و ظلم دست نشسته اند. اگر هنوز وجود جنبش سبز را انکار نمیکنید و خود را جزیی از آن میدانید، از جنابان عالی انتظار حمایت عملی داریم. بدیهی است همگان به توان شما در همراهی آگاهی دارند، لذا انتظار از شما بسان انتظار از موسوی و کروبی در حضورهای خیابانی نیست – چرا که آن زمان که هنوز به وجود جنبش سبز اذعان داشتید٬ همراهی نکردید، اکنون که گویا وجودش را نیز به رسمیت نمی شناسید، همراهی فیزیکی تان پیش کش – ولی انتظار از تشکل شما به عنوان مسوولان سابق همین حکومت و شریک در مظالم و مصایب رفته بر این ملت، بیشتر از آن خواهد بود که چند جمله دوپهلو در سایت های خود بگذارید.

دیر نیست روزی که در ایران نیز مردم با نیروی خود٬ دموکراسی را برقرار کنند٬ همانگونه که میر حسین گفته بود :“روز خشم” و روزهای غضب ملی اجتناب ناپذیر می شود. فراعنه معمولا زمانی صدای ملت را می شنوند که بسیار دیر شده است.»، اما امیدواریم ما و شما در زمره آنانی باشیم که موسوی و کروبی در وصفشان گفتند: “در کنار آنانی که از هر گونه تغییر مأیوس و نا امید بودند، در کنار آنانی که مصلحت اندیشی را به گونه ای تفسیر کردند که عافیت طلبی شخصی آنان را توجیه کند، در کنار آنانی که رعب پوشالی حکومت کودتا هر گونه حرکت را از آنان سلب کرده بود، چه بسیار کسانی هم بودند که دست از تلاش برنداشتند، چرا که باور داشتند زندگی کردن، صرفا به معنای زنده ماندن نیست.”
امضاکنندگان: 
1.     http://spinooza.blogspot.com/  (اسپینوزا)
2.     http://arashbahmani61.blogspot.com/ (مرثیه‌های خاک)
3.     http://akarim8808.blogspot.com/  (وبلاگ گاه‌نوشته‌های آکریم )
4.     https://onlymehdi.wordpress.com/  (مهدی سحرخیز)
5.     http://alirezarezaee1.blogspot.com/  (علی‌رضا رضایی)
6.     https://farshadm.wordpress.com/  (فرشاد محمدی)
7.     http://nasimeazadi.wordpress.com/  (وبلاگ نسیم آزادی)
8.     http://www.shahabaddin.com/  (شهاب شیخی)
9.     http://nikomakhus1.blogspot.com /  (نیکوماخوس)
10.  http://kavehkermanshahi.blogspot.com/  (کاوه کرمانشاهی)
11.  http://mohsenmousavi.blogspot.com/  (محسن موسوی)
12.  http://khizesh2009.blogspot.com  (وبلاگ خیزش)
13.  http://sabzintan.blogspot.com/  (وبلاگ سبزین تن)
14.  http://bhrngi.blogspot.com (وبلاگ بهرنگی)
15.  http://behzad-fathi.blogspot.com/  (بهزاد فتحی)
16.  http://sarnameh.wordpress.com (وبلاگ سرنامه)
17.  http://omidfardadk.wordpress.com/  (امید فردا)
18.  http://leviathank.wordpress.com (لویاتان)
19.  http://tavazon.blogspot.com  (وبلاگ فرخ توازن)
20.  http://iran-democracy1987.blogspot.com  (وبلاگ دموکراسی)
21.  http://alireza222.blogspot.com  (وبلاگ زیر پوست شهر)
22.  http://illia-z.blogspot.com  (وبلاگ یادگاری)
23.  http://kabouk.wordpress.com/  (وبلاگ کابوک)
24.  http://www.mehdimixer.blogspot.com/  (وبلاگ سی خرداد)
25.  http://zaminegerd.blogspot.com/  (وبلاگ زمین گرد است)
26.  http://araaamnameh.wordpress.com/  (وبلاگ ارام‌نامه)
27.  http://cyrusofgreat.wordpress.com/  (وبلاگ یادداشت‌های یک آتئیست)
28.  http://tabriz26.wordpress.com/  (وبلاگ نوشته‌هایی از تبریز)
29.  https://cometoisland.wordpress.com/  (وبلاگ جزیره‌ای به نام ایران)
30.  http://melodi-not.blogspot.com/  (وبلاگ ملودی)
31.  http://armaanesabz.blogspot.com/  (وبلاگ آرمان سبز)
32.  http://darvishshirazi.persianblog.ir/  (وبلاگ محکوم به عشق وطنم)
33.  http://Yuyop.blogfa.com  (وبلاگ کلاغ سیاه قصه‌های دور)
34.  https://tohirow.wordpress.com/  (وبلاگ یک فکر)
35.  http://miralisabzineh3.wordpress.com  (وبلاگ میرعلی سبزینه)
36.  http://salamsabz.blogdoon.com  (وبلاگ رنگ سبز)
37.  http://bohtanetariki.blogspot.com/  (وبلاگ بهتان تاریکی)
38.  http://sarazarkoob.wordpress.com/  (سارا زرکوب)
بیعت با شیطان

جناب آقای خاتمی
با عرض سلام و احترام
حتما امروز خبر مرتبط با وضعیت سلامتی پدرم عیسی سحرخیز را شنیده اید. آنچه باعث شد که این سطور را برای تان به رشته نگارش درآورم، صحبت های چند روز پیش شما مبنی بر درخواست گذشت خامنه ای از ظلم ها مردم به نظام و رهبری بود و قولی  خودخواسته از  جانب مردم داده بودید که  ظلم و ستمی که بر آن ها رفته است، را خواهند بخشید.
جناب آقای خاتمی ، خودتان از میزان احترام قلبی که برای تان قایل هستم، خبر داریدهمین حس احترام بود که من و همسرم خواسته بودیم که زندگی مشترک مان را با خطبه عقدی که  شما جاری می سازید، شروع شود. امیدوارم خواندن این سطور تلخ، را حمل بر گستاخی بنده ننمایید . من فزند همان پدری هستم که آسایش خود و خانواده اش را برای گفتن کلمه حق به خطر انداخت. و من هم از عیسی یاد گرفته ام که برای گفتن کلمه حق، ملاحظه هیچ کس را نکنم.
آقای خاتمی نمی دانم  زجه های مادر سهراب ها و نداها یادتان هست. آقای خاتمی، می دانید وقتی به کسی تجاوز شود، اثار روحی و روانیش تا اخر عمر یادگار خواهد ماند. جناب خاتمی،  نمیدانم می توانید تصور کنید وقتی بچه هفت ساله مادرش  را، عزیزترین کسش را  زیرچرخ های ماشینی  پخش شده به سنگفرش خیابان ببیند، چه حالی خواهد داشت؟ بیشتر نمی پرسم که توان تحمل فشار روحی و عصبی ناشی از یاداوری ان صحنه ها را ندارم.
با ان که خود را محق می دانم ، اما از شما نمی پرسم که با دیدن این همه جنایت، لحظه به این فکر کرده اید که ان روزی که زمام برخی امور به دستان شما بود، به جای کرنش، اندکی بر کج روی ها ایستادگی کرده بودید، شاید دوره گردون، گردشی دیگر داشت و این همه درد و رنج سهم ما مردمان صلح جو نمی شد!! از شما نمی پرسم که چرا رهاورد دوران زعامت شما، نکبت و سیاهی احمدی نژاد برای ایران بود. از شما نمی پرسم که وقتی نمایندگان رشید مجلس ششم، جلوی یک صدا سازی مجلس و فرمان ملوکانه رستاخیز سازی مجلس پرداختند، شما چه کردید. حتی از شما نخواهم پرسید که ای مرد ناهوشیار، این همه تجربت، تو را بس نبود که به خود آیی؟  همه این ها را نخواهم پرسید چون که میدانم پاسخ معقولی برای آن ها ندارید
اما از شما خواهم پرسید که به چه مجوزی از جانب خود من، از جنایاتی که بر پدرم رفته، گذشت می نمایید. و از شما خواهم پرسید، که مگر شما شیعه حسین نیستید؟ پس چگونه با یزید زمان، بیعت می کنید؟ چه آنکه آقای خامنه ای روی یزید را سپید کرده است. یزید به حضرت زینب و اسرا اسیبی نرساند، اما در زندان های جناب آقای خامنه ای اسرا تکه تکه شدند، به شرافت و انسانیت شان تجاوز شد. ایا خامنه ای کم از یزید دارد؟ 
از شما خواهم پرسید، مگر خود را پیرو علی نمی دانید. مگر علی آن نبود که از زمان شنیدن حکایت زن یهودی که خلخال از پایش ربوده بودند ، گفت که سزاوار است آرزوی مرگ کند
شما خود حق انتخاب دارید که از جانب خودتان با شیطان بیعت کنید، اما حق ندارید بیعت تان را به نام مردم، مهر بزنید. شما حق ندارید از جانب عیسی سحرخیز، حرفی بزنید که او بارها خامنه ای را مسئول مصایب رفته بر مردم دانسته است و حال که دستش از دنیای آزاد کوتاه است، من طنین صدایش خواهم بود، و حرفایش را تکرار خواهم کرد. نه تنها حرف های او، بلکه حرف های ابوالفضل قدیانی را هم بلند بلند خواهم گفت. خواهم گفت که مسئول تمام این اتفاقات، شخص اقای خامنه ای است، هم او که دستور کشتار را در جلوی چشمان حیرت زده میلیون ها نفر در خطبه خون داد
تاریخ شاهد است که ما تا گام آخر، جز مسالمت جویی، گامی برنداشتیم. اما طبق همان قرانی که شما به تعد آن لباس تان، باید مروجش باشید، جلوی ظلم خون ریز کوتاه نخواهیم آمد.
توصیه من هم به شما ان است که اگر توان ان را ندارید که همراه شوید، دستان خون الود خامنه ای را نشویید. ان که خود را برابر با خدا داند، فرعون استفرعون ها اگر گوش شنوایی داشتند، حداقل پس از گفته های شما، تغییری در رویه می دادند. حال آن که جواب تفرعنانه اش از زبان قصابش در کیهان، خاین خطاب کردن شما باشد.

نامه جمعی از وبلاگ نویسان سبز  به شورای هماهنگی راه سبز امید
جنبش سبز اگر چه در لحظاتی سخت و دشوار به سر می برد اما به واقع تجربیات ارزشمندی که از خلال رویدادهای ایام پس از کودتای انتخاباتی 88  بدست آمد و روابط و ساز و کارهای رسمی و غیر رسمی نهادینه شده در لایه های مختلف اجتماعی و سیاسی، جنبش را مجهز به توانمندی هایی نموده که گذر از این ایام عسرت به روشنای آزادی از همیشه هموارتر به نظر می رسد. جنبشی که در ابتدای شکل گیری با شعارهایی مبهم، پراکندگی مطالبات، چشم اندازهایی ناروشن، ساختارهایی شکل نگرفته و بعضاً درون فرساینده مواجه بود، امروز به مدد خون هایی که داده شد، عمرهایی که در زندانها سپری شد، بحث و نقدهایی که در مجامع سبز شکل گرفت و روشنگریهایی که صورت پذیرفت، از آن دوران به سلامت گذار نمود. امروز می توان مدعی شد که جنبش به شناختی هر چند کلی از حیث اهداف، چشم اندازها، موانع و آسیب ها دست یافته است. در این روند نقش راهبری خردمندانه و پایمردانه آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی اهمیتی به سزا داشته است. این دو همراه بزرگوار علیرغم محدودیت ها و با علم به هزینه ها، در سخت ترین لحظات از میان دشوارهای موجود راهی می گشودند و امید را به جنبش و بدنه ی جوان آن تزریق می کردند. اگر چه موسوی و کروبی خود هیچگاه مدعی رهبری جنبش نبودند، اما همین تاکید آنها بر وجود «راه» در «به ظاهر بن بست های موجود» و همچنین ثبات قدم و نفس همراهی بی تکلف شان با مردم سبب گردید که رهروان جنبش سبز  آنها را به رهبری برگزینند. از جمله نقش های محوری که این رهبران برگزیده ایفا کردند تلاش بی وقفه شان در گسترش مرزهای جنبش با رویکردی تکثرگرایانه و پرهیز از مرزبندی های تصنعی بود. تلاشی که می تواند و باید چراغ راه آینده جنبش باشد
حرکت جنبش سبز به سمت ساختار یافتگی از یک سو و قدرت راهبری و انسجام بخشی موسوی و کروبی از سوی دیگر، سبب گردید که حاکمیت کودتایی نگران از قدرت رو به گسترش جنبش سبز، به حبس و حصر ایشان و همسرانشان اقدام کند. پس از این بود که شکل گیری شورایی به نام شورای هماهنگی راه سبز بیم و امیدهایی را در بدنه ی جنبش ایجاد نمود. در این میان گروهی که پیش از دستگیری موسوی و کروبی به صورت سازمان یافته به تخریب و تضعیف آنها می پرداختند و به اسم آزدیخواهی کمر همت به خدمت کودتاگران بسته بودند، همانطور که پیش بینی می شد،  امروز که این رهبران در حبس رژیم به سر می بردند، با تغییر سوژه به تخریب نهادهای برآمده از راه سبز امیدی که موسوی و کروبی گشودند می پردازند. علیرغم وجود چنین جریانی، نمی توان منشأ همه ی نقدهای وارد بر عملکرد جنبش را از این دسته دانست. جنبش و نهادهایی که در راهبری جنبش نقش دارند ناگزیرند که گوشی شنوا برای نقدهای داخلی داشته باشند، آنچنان که موسوی و کروبی نیز چنین کردند و همواره پذیرا و پاسخگوی نقدهای وارده بودند. چنین نقدهایی، راه را بر کج روی ها، کند رویها و تندروی ها خواهد بست.
امروز که قریب به دو ماه از شکل گیری شورای هماهنگی می گذرد، امضا کنندگان این نامه نه در قالب یک تشکل سیاسی یکپارچه و در راستای اهداف سیاسی و منافع گروهی بلکه از موضع منتقدین دلسوز جنبش و از روی احساس وظیفه و مسئولیت به نقد عملکرد و کارنامه ی «شورای هماهنگی راه سبز امید» می پردازند. اگر واقع بینانه به عملکرد این شورا نگاه شود، انفعال و بی تحرکی مجموعه مذکور چنان بوده که کارنامه کارکردش اصولا خالی تر از آن است که قابل نقد باشد. نقدهایی که درباره ماهیت، ساختار و شفافیت مکانیزم ها در این شورا مطرح شده و می شود، اگر چه در جای خود قابل طرح و بررسی است، اما با درک حساسیت ها و شرایط موجود، می توان از این نقدها موقتا عبور کرد و تنها از منظر عملکرد شورا در مدیریت اعتراضات و حوادث پیش روی جنبش سبز به بررسی و نقد شورا و تحرک اعضایش پرداخت. اما متاسفانه در این سوی داستان نیز چیز چندان قابل عرضی وجود ندارد و بیم آن می رود که چنانچه این سکوت و انفعال ادامه پیدا کند، نه تنها نقش این شورا در سایه تردید قرار گیرد، بلکه خلا رهبری جنبش  باعث از هم پاشیدگی و فروپاشی جنبش شود.
میراثی که اکنون در برابر دیدگان ما قرار گرفته ماحصل سالها مبارزه در راه آزادی است که اینک در جنبش سبز تبلور یافته است. راهبری چنین مجموعه ای آن هم در شرایطی چنین خطیر مسئولیت سنگینی است که موسوی و کروبی به خوبی از عهده ی آن برآمدند. این همراهان سبز به خوبی با ریشه ها و علل شکل گیری جنبش سبز آشنا بودند و دقیقا از همین منظر بود که توانستند با درایت کافی راه دراز گذشته را به وضعیت کنونی جنبش سبز پیوند زنند و فارغ از تنگ نظری ها و مرزبندیها، مصلحت مردم ایران و جنبش سبز را در نظر بگیرند و سرلوحه تصمیم گیریهایشان قرار دهند. به عبارت دیگر آنچه باعث جلب اعتماد بدنه جنبش سبز به این همراهان بزرگ شد صداقت و پایمردی آنان بود. مردم به عینه می دیدند که این همراهان سبز بر خلاف  بسیاری از گذشتگان، به جای  آنکه به مصالح حکومتی خودکامه بیندیشند، به مصالح ملی مردمی می اندیشند که سالهاست برای رسیدن به آزادی در تکاپو هستند. شورای هماهنگی نیز تنها زمانی خواهد توانست نقشی در مدیریت راهبردی اعتراضات جنبش داشته باشد که پرامید و ثابت قدم در همان مسیر گام بردارد. آنچه برای این شورا و جایگاهش وجاهت می آورد نه انتساب به آقابان موسوی و کروبی، که نحوه عملکرد این شوراست. موسوی و کروبی خود نیز جایگاه کنونی شان را به تدریج و در خلال ایام و پس از اثبات همراهی شان به دست آوردند. شورای هماهنگی نیز از این قاعده مستثنی نیست و می بایست با شفافیت بیشتر و عملکرد موثرتر و فعالانه تر اعتماد چشم های نگران بدنه جنبش را بدست آورد.
انتظار بر این نیست که این شورا در دام تندرویها بیفتد اما راه گریز از تندرویها، انفعال نیست. واقعیتی که امروز شاهد آن هستیم این است که به واسطه سکوت و انفعال شورا، فاصله آن با بدنه جنبش سبز، که روزی مطالبت و اعتراضات خود را از زبان موسوی و کروبی می شنید، هر روز بیش از دیروز می شود. چنین سکوتی از یک طرف باعث یاس و سرخوردگی بدنه جنبش می شود و از طرف دیگر، راه را برای ایجاد چندپارگی در جنبش و فرصت طلبی گروههایی که در زمان حضور موسوی و کروبی در سایه قرار گرفته بودند باز می گشاید. حبس و حصر راهبران برای جنبشی که چندان هم متکی به رهبران خود نبوده است می تواند

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.